محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
222
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
كه تحصيل مقصود به عظم فقط كند تعدى نمىنمايد به سرعت و تا ممكن باشد او را كه تحصيل مقصود نمايد به عظم و سرعت تعدى نمىكند به تواتر . و مَثَل قوت در اين امر مَثَل كسى است كه براى كارى مشى كند و چون آن كار مهم باشد سخت گام فراخ نهد تا مسافت زود قطع شود ، پس اگر اهتمام به كار زائد بود با وجود فراخى گام سرعت نيز منضم سازد و اگر از آن هم ازيد باشد تواتر هم به آن يار كند ، سرعت در مشى آن است كه زمان بودن قدم بر زمين كوتاه بود و تراتر در وى آن كه زمانهء واقعهء بين الخطوتين كوتاه باشد . انتباه [ رابطه عظم و سرعت و تواتر ] همچنان كه عند خروج از اعتدال نخست حاصل مىشود عظم پستر سرعت پستر تواتر كذلك وقت رجوع به اعتدال و زوال حاجت زائد نخست زائل مىشود تواتر پستر سرعت پستر عظم ، حاصل آن كه درجات احتياج از اينها توان يافت و آنچه گفته شد از تقدم عظم نبض بر سرعت عند زيادتى حاجت بر تقديرى است كه بهر تعظم مانعى نبود ، چه اگر آلت به سبب صلابت مثلا عصيان كند بر قوت در انبساط تام ، سرعت به اصغر جمع خواهد شد نه به اعظم . و اگر حاجت ازيد است با سرعت و صغر ، تواتر نيز يار خواهد شد . و آنجا كه علت عدم تعظم ضعف قوت بود و حاجت افزونتر نبود نبض به اصغر سريع خواهد بود بىتواتر . و اگر حاجت فزونتر است سرعت با تواتر جمع خواهد شد مع الصغر ، پس اگر قوت ضعيفتر باشد به حيثيتى كه قادر نبود بر اسرع در اين صورت نبض صغير متواتر خواهد بود فقط تا تدارك كند به تواتر چيزى را كه فوت شده از عظم و سرعت . [ در بيان رابطه قوه و عظم و سرعت و تواتر ] و بدانند كه حال قوت و نبض را به اعتبار عظم و سرعت و تواتر تشبيه دادهاند به حال كسى كه محتاج بود به حمل چيزى ثقيل و ظاهر است كه اگر آن شخص قادر بود بر حمل وى برميدارد همه آن را به يك بار و به محل مقصود مىرساند ، همچنان قوت كه قوى باشد و مانعى ديگر از انبساط نبود عظيم مىشود جهت استنشاق و عام است كه با سرعت بود يا بىسرعت . و اگر قادر نبود بر حمل وى دو حصه مىكند آن را و سرعت مىنمايد در نقل آن تا تدارك كند به عجلت قطع مسافت قصور قوت را ، كذلك آنجا كه قوت قوى نمىباشد يا مانعى ديگر از انبساط واقع مىشود نبض به سرعت مىگرايد جهت استيفاى استنشاق . و اگر آن شخص ضعيفتر بود و چيز ثقيل را نتواند برداشت مگر به دفعات ، منقسم مىسازد آن را به چند حصه حسب قدرت و هربار حصه برميدارد به عجلت تا پياپى به محل مقصود رسانيده رجوع مىكند براى حمل آخر بىتوقف فيما بين النقلين . همينسان قوت كه ضعيفتر مىباشد نبض را متواتر مىسازد جهة استكمال استنشاق ، خواه با سرعت بود خواه با بطوء . و منها الغزالي و بعضى از مركبات نبضى است كه مسمى است به غزالى و هو الذي يقرع الأصابع قرعة ثم يقرعها ثانيا بسرعة بحيث لا يحس له الرجوع و السكون و وى آن است كه برسد انگشتان را يك بار پستر برسد انگشتان را بار دوم به سرعت ، به نوعى كه محسوس نشود او را رجوع و سكون . و يدل على شدة الحاجة إلى الترويح و دلالت مىكند بر شدت احتياج به سوى ترويح و سبب او اسباب سرعت است . و غزالى از آن گويند كه وى مشابه به غزال است در دويدن و جهيدن زيرا كه غزال پاىها را چون بر زمين مىنهد و برميدارد از غاية السرعة متصور نمىشود و وضع و رفع و سكون همچنان حالت اين نبض است از غايت سرعت زمان حركت و سكون . و غزالى مشابه است به واقع فى الوسط و فرق بينهما گفته آيد . و منها الموجى و بعضى از مركبات نبض موجى است و هو المختلف في عظم أجزاء العرق و صغرها و شُهُوقها و عرضها مع امتلاء و وى آن است كه مختلف باشد در